سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 تعداد کل بازدید : 17223

  بازدید امروز : 1

  بازدید دیروز : 21

همه چیز از یک اداره

 
[ و او را از ایمان پرسیدند ، فرمود : ] ایمان بر چهار پایه استوار است ، بر شکیبایى ، و یقین و داد و جهاد . و شکیبایى را چهار شاخه است : آرزومند بودن ، و ترسیدن ، و پارسایى و چشم امید داشتن . پس آن که مشتاق بهشت بود ، شهوتها را از دل زدود ، و آن که از دوزخ ترسید ، از آنچه حرام است دورى گزید ، و آن که ناخواهان دنیا بود ، مصیبتها بر وى آسان نمود ، و آن که مرگ را چشم داشت ، در کارهاى نیک پاى پیش گذاشت . و یقین بر چهار شعبه است : بر بینایى زیرکانه ، و دریافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پیشینیان . پس آن که زیرکانه دید حکمت بر وى آشکار گردید ، و آن را که حکمت آشکار گردید عبرت آموخت ، و آن که عبرت آموخت چنان است که با پیشینیان زندگى را در نوردید . و عدل بر چهار شعبه است : بر فهمى ژرف نگرنده ، و دانشى پى به حقیقت برنده ، و نیکو داورى فرمودن ، و در بردبارى استوار بودن . پس آن که فهمید به ژرفاى دانش رسید و آنکه به ژرفاى دانش رسید از آبشخور شریعت سیراب گردید ، و آن که بردبار بود ، تقصیر نکرد و میان مردم با نیکنامى زندگى نمود . و جهاد بر چهار شعبه است : به کار نیک وادار نمودن ، و از کار زشت منع فرمودن . و پایدارى در پیکار با دشمنان ، و دشمنى با فاسقان . پس آن که به کار نیک واداشت ، پشت مؤمنان را استوار داشت ، و آن که از کار زشت منع فرمود بینى منافقان را به خاک سود ، و آن که در پیکار با دشمنان پایدار بود ، حقى را که بر گردن دارد ادا نمود ، و آن که با فاسقان دشمن بود و براى خدا به خشم آید ، خدا به خاطر او خشم آورد و روز رستاخیز وى را خشنود نماید . و کفر بر چهار ستون پایدار است : پى وهم رفتن و خصومت کردن و از راه حق به دیگر سو گردیدن و دشمنى ورزیدن . پس آن که پى وهم گرفت به حق بازنگشت ، و آن که از نادانى فراوان ، خصومت ورزید ، از دیدن حق کور گشت ، و آن که از راه حق به دیگر سو شد ، نیکویى را زشت و زشتى را نیکویى دید و مست گمراهى گردید ، و آن که دشمنى ورزید راهها برایش دشوار شد و کارش سخت و برون شو کار ناپایدار . و شک بر چهار شعبه است : در گفتار جدال نمودن و ترسیدن و دو دل بودن ، و تسلیم حادثه‏هاى روزگار گردیدن . پس آن که جدال را عادت خود کرد ، خویش را از تاریکى شبهت برون نیاورد ، و آن که از هر چیز که پیش رویش آمد ترسید ، پیوسته واپس خزید ، و آن که دو دل بود پى شیطان او را بسود ، و آن که به تباهى دنیا و آخرت گردن نهاد هر دو جهانش را به باد داد . [ و پس از این سخن گفتارى بود که از بیم درازى و برون شدن از روش کارى که در این کتاب مقصود است نیاوردیم . ] [نهج البلاغه]
 
نویسنده: یکی نه زیاد مثل بقیه! ::: شنبه 87/9/9::: ساعت 10:53 عصر

سلام.

چند روزی بود که فرصت نداشتم چیزی بنویسم! هرچند اتفاقات ریز و درشت زیادی در اداره افتاده. فعلاً حراست استان هم با این که وبلاگ گروهی بشه و اطلاع رسانی کنیم، مخالفت کردن. درسته که کمی حالم گرفته شد اما انصافاً دلایلشون منطقی بود. به هرحال هرچه خدا بخواد همون می شه.

این روزها هر کدوم از بچه ها رو که می بینم، ازم می پرسن رئیس جدید چطور آدمیه؟ آدم خوبیه؟ گوشی(!) نیست؟ و... . و خب آدم می مونه چی جواب بده؟ چون اولاً هرچند توی این مدت (1هفته) به بسیاری از ابعاد شناختی ایشون پی بردم، اما به هرحال تا شناختی همه جانبه و دقیق خیلی راه مونده. ثانیاً همیشه یک اصل اینه که هر چیزی رو که می دونی نباید بگی. ثالثاً با شناختی که از همکاران دارم به هر کدوم باید یک مدل جواب داد تا بعد خودت باهاشون دچار مشکل نشی!

چقدر انسان ها متفاوتن! با هر کدوم به زبونی و شیوه ای!

این میان این روزها وظیفه ی خیلی سنگینی رو احساس می کنم که تا ادا نشه، آروم نمی گیرم: تبیین کامل و بدون جانب داری از دوره ی ریاست قبل. حقایقی از نحوه ی مدیریت مرکز و افرادی که مناصبی دارن که تا الان به کلی از چشم رییس جدید پنهان نگه داشته شده.

دعا کنین بتونم این وظیفه ی مهم رو به بهترین وجه انجام بدم.